تبليغاتX
شمعدانی ها - جاودانگی

شمعدانی ها

 

نمی­دونم از کی، از کجا شروع شد این رسم که هر پدربزرگی از دنیا رفته­باشه، اسم­ش می­ره توی شناسنامه اولین نوه پسری­ای که به دنیا می­آد. اینجوریه که ما الان تو دور و بر مون یه "عبدالحسین" داریم که "حسین" صدا می­شه، یه "علی­اکبر" که "علی" (تا اینجا عجیب نیست)، یه "ضیاالدین" که "نیما"، یه "رحمت­اله" که "آرش"، یه "عزت­اله" که "فرهاد"، یه "روح­اله" که "امیر" و یه "داریوش" که باز هم "امیر"! پارسال همین ­روزا بود که بزرگای قبیله منتظر قربانی جدید بودن –که پسر یکی از همین "امیر"ها باشه- تا اسم پدربزرگ تازه به رحمت خدا رفته رو بذارن روش، اما خوشبختانه آقایِ پدرِ بچه بهشون مهلت نداد و حالا یه "سام" داریم که "سام" صداش می­کنیم و دیگه پیش نمی­آد که بلیط هواپیما بگیرن براش به اسم "سام بلاه بلاه" بعد بفهمن باید می­گرفتن به اسم "محمدمهدی بلاه بلاه"، یا این­که اسمش رو تو قبولی­های کنکور سرچ کنن و بگن ما هیچ "سام بلاه بلاه"ی ندیدیم که قبول شده باشه و...

./ داروها تموم شده­اند و حالم هم خوبه، گرچه هنوز سرفه­های گاه­به­گاه باقی­ست. ممنون از احوالپرسی­تون. بعدشم که دوست جان، این­جانب در حال احتضار هم از هرگونه پیشنهاد قرار و اینا استقبال به­عمل می­آورد، کلن!  

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   |