تبليغاتX
شمعدانی ها

شمعدانی ها

 

دیدید بعضی حرف­ها رو سخت­تون هست که با بعضی دوست­هاتون بزنید، بس که راجع­به بعضی موضوع­ها هیچ­وقت حرف نزدید باهاشون؟ حالا قضیه من و این وبلاگ هم شده همین. سختمه بعضی حرف­ها رو این­جا زدن، از بعضی چیزها، این­جا حرف زدن. اینه که این­جا این­جوری می­شه. سوت و کور.

توی پرانتز: بعد دیدید بعضی وقت­ها، برخی از همون دوستان مذکور، کاری می­کنن، چیزی می­گن، که جو رابطه­تون یک­هو عوض می­شه؟ وبلاگ هم از این عُرضه­ها دارد آیا؟ می­شود امیدوار بود؟!

 

./ امروز اولین روز از سومین ماهِ حضورِ یک فرشته است در من.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   | 

 

اولین فکری که بعد از دیدن اون دو تا خط اومده و نشسته توی سرم، اینه که باید زودتر سر و ته این مقاله­ها و سمینار و پایان­نامه رو هم بیارم. آره، همین. فقط همین.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   |