به همسر عزیز اساماس زدهم: "بلوز قرمزهی منو چرا ننداختی تو ماشین پس؟!"
جواب داده: "ترسیدم بِده، از لحاظ رنگ."!*
پ.ن: کاملاً بی ربط
*سلام هرمس
به همسر عزیز اساماس زدهم: "بلوز قرمزهی منو چرا ننداختی تو ماشین پس؟!"
جواب داده: "ترسیدم بِده، از لحاظ رنگ."!*
پ.ن: کاملاً بی ربط
*سلام هرمس
بعد از 5 روز دوری اجباری از اینترنت، با گودری که 654تا آنرید آیتم داره، من امشب خوشحالترین آدم دنیام.
خوابهایی هستند در زندگی من که به صورتهای مختلف تکرار میشوند. خوابهایی که بدون هیچگونه تغییر هر چند وقت یکبار سروکلهشان پیدا میشود، خوابهایِ تکراریِ تکاملیافته، که مثلاً مکانشان بهروز میشود یا منِ توی آنها بزرگ میشود و خوابهای سریالی که ناتماماند و نامنظم و دیدن قسمت بعدیشان دیر و زود گرچه دارد، سوخت و سوز ندارد. کسی چه میداند، شاید هم روزی یکسری پُست شمارهدار از این خوابها بنویسم.
پ.ن: تا وقتی توی این اتاق زندانیام این وبلاگ مکرراً(!) بهروز میشود. به گیرندههای خود دست نزنید.
سیگار آقای نقاش خوشبوست. بسیار بسیار خوشبو. اونقدر که میشه گفت خونه رو بوی عطر سیگار برداشته، نه اینکه خونه بوی گند زیرسیگاری گرفته. روزی مثل امروز باشه، دلگیر، آسمون هم هی بباره و بوی نم بارون از لای پنجره بیاد توی خونه و ... عجیب نیست که من هم هوس سیگار کنم، حتی من.
دوشنبه اخراجی های2 را دیدم که مزخرف تر از ورسیون پیشین اش بود. حیف وقت، حیف خواب مان. دیروز هم مریض بودم و بی حوصله و خسته، آن قدر که اختتامیه را بی خیال شدم. حالا از زمین و آسمان برای مان کارت حضور در اختامیه می رسید، این هم از شانس ما. الان هم که زندانی شده ام توی یک اتاق فسقلی، و کارگر و نقاش است که توی خانه می رود و می آید. این لپ تاپ بی چاره و اینترنت زپرتی هم اگر نبود که باید می رفتم می مُردم!
پ.ن: جشنواره بیست و هفتم، که تمام شد.
از دیالوگهای موزون خوشتان میآید؟ فیلمهایی که در زمان سفر میکنند را دوست دارید؟ هلاک فیلم ترسناک هستید؟ "پستچی سه بار در نمیزند" را از دست ندهید که بین ایرانیهای این ژانر، از بهترینهاست. فریدونجیرانی را هم یکی باید میفرستاد کنار دست حسنفتحی موقع ساخت این فیلم، تا دیگر مزخرفاتی مثل "پارکوی" را به خورد ما ندهد.
اگر روزی قصد دیدن این فیلم را داشتید 1: حتماً یک سینمای خوب را برای فیلم دیدن انتخاب کنید، از لحاظ کیفیت پخش صدا و تصویر.(من توی سینما آزادی دیدماش)
اگر روزی قصد دیدن این فیلم را داشتید 2: آن 13+ ای که کنار اسم فیلم هست برای قشنگی و کلاس و بازار گرمی و اینها نیست، لطفاً بچهها را دنبال خودتان راه نیندازید.
از فیلم و جشنواره نوشتنام این روزها، دلایل سادهای دارد. اول اینکه سالهای پیش در چنین روزهایی، چنین پُستهایی نوشتهام، میخواهم سنتشکنی نشود خدای ناکرده! بعد هم، باید یکجورهایی اینجا را از سکوت و متروکه بودن در میآوردم، این هم یک راهاش است، راه بدی هم نیست به گمانم، بلکه آدم شوم. اگرنه من هم میدانم خیلی جذاب نیست یک نفر هی بیاید بگوید دیشب رفتم فلان جا، فلان فیلم را دیدم، مزخرف بود یا عالی بود یا هرچی.
پنجشنبه- روز انتخاب بود. "کودک و فرشته"ی بیچاره همان اول کنار زده شد. مانده بود "ما همه خوابیم" در سینما آزادی و سمفونی انقلاب در تالار وحدت. انتخاب ما رقص آرشهها و هیاهوی دفها در تالار وحدت بود. پشیمان هم نیستیم اصلاً. مرسی آقای انتظامی!
جمعه- بیخیال "حیران" شدیم و "بیست" را هم بالاخره دیدیم. نه که بَد بوده باشد، نه، خوب هم بود حتی. یعنی بازیها که عالی بود خُب و من علیرضاخمسه اش را کلی دوست داشتم -همه را اصلاً "آقای سلیمانی"، "فرشته"، "بیژن"، "فیروزه"- ولی این حوصله، این حوصله ما، بدجوری سر میرود حین دیدن فیلمهای امسال.
آب و هوا هم دیوانه شده این روزها. سه چهارم فصل سرد (پاییز و زمستان) خشک و بی ثمر گذشته، بعد یکهو آسمان چنان برفی می ریزد روی سرمان که نمی دانیم ذوق آمدنش را بکنیم یا غصه توی ترافیک ماندن و بسته شدن خیابانها و جا ماندن از نمایش "بیست" در سینما آزادی را بخوریم. به هر حال که بعد از دو ساعت و نیم رانندگی پر استرس برای یک مسیر نیم ساعتی، به "عیار۱۴" رسیدیم. فیلم یک جورهایی شبیه وسترن های هالیوودی است که به جای کویر در جاده ها و خیابانهای پر از برف می گذرد. محمدرضافروتن اش خوب است و کارگردانیش از آن هم بهتر. من که بیشتر از "نفس عمیق"، (فیلم قبلی کارگردان) دوستش داشتم (بعد از فیلم که این را گفتم، همراهان سینمایی کم مانده بود با لنگه کفش از خجالت ما دربیایند! اینهمه تعصب روی "نفس عمیق" را نمی فهمم که همان موقع ها هم خیلی به نظرم خارق العاده نبود).
پ.ن: چرا فیلمهای امسال جشنواره این همه طولانی و کشدار از آب در آمده اند؟ نه، واقعاْ چرا؟ شاید هم ما عجول و بی حوصله شده ایم یا به زندگی روی دور تند عادت کرده ایم یا چی؟! شمایی که این فیلمها را دیده اید، احساس کردید این کند و طولانی بودن را؟
شنبه شب- حتي مجوز حضور در مراسم اسکار هم نمیتوانست بعد از چند شب متوالی تا 3 صبح بیدار ماندن بابت یک پروژه کوفتی، ما را از خانه بیرون بکشد، بلیط ساعت 10 و نیم شب برای دیدن "سوپر استارِ" خانم میلانی که جای خودش را داشت. این شد که بلیطها قسمت یک عده از دوستان شد که بروند و حالش را ببرند.
یکشنبه شب- قرار بود "هر شب تنهاییِ" صدرعاملی روی پرده برود. بعد از آن فیلم پارسالی، "شب"، انتظار نداشتید خواب خوش را ول کنیم و نصف شب برویم سینما که؟ بلیطها را دادیم به گروه دیگری از دوستان و راحت خوابیدیم به امید این که فردا شب میرویم و فیلم استاد را تماشا میکنیم.
دوشنبه شب- بله خُب، از آنجا که برنامه در اینگونه مواقع کشک است ولاغیر، فیلم استاد را دیشب نشان دادهبودند و ما امسال هم جشنواره را با هنرنمایی آقای رسولصدرعاملی افتتاح کردیم. "هر شب تنهایی" لااقل لیلاحاتمی و حامدبهداد را داشت که بیقصه بودن و لوس و تکراری بودنش را قابل تحمل میکرد.
سهشنبه شب- "زاد بوم" فیلم خوبی میتوانست باشد اگر اینهمه طولانی نبود و صحنههای انتخاباتیاش اینهمه کلیشهای نبود و پگاه آهنگرانی اینهمه لوس نبود و... همه اینها به کنار فیلم بدی هم نبود و آن قضیه لاکپشتها خیلی رومانتیک بود، حتی اگر فقط قصه باشد.