اساماس اینجوری شروع شدهبود: "من دارم شنبه شب میرم، شاید خدا بخواد که دیگه همدیگرو نبینیم، بدیهامو فراموش کن."
بعد منِ گیج همینطور موندهام که "یعنی چی؟!"
پایینترش نوشته بود "از طرف پاییز" و بعد "یلداتون پیشپیش مبارک!".
هر چی دوست دارید فکر کنید ولی واقعاً به خودم حق میدم با این اساماس لوس سرکار برم وقتی فرستندهاش یکی از دوستان مامانم باشه که هیچ باهم اساماس بازی از این مدلیها نداشتهایم تاحالا!
پ.ن: اون بخش "شاید خدا بخواد که دیگه همدیگرو نبینیم" یه حس دلگیرِ غیر شبِیلداییانهای داره... آدم رو دلتنگ پاییز میکنه هنوز هیچی نشده.
ابراز تاسف یا خجالت یا چی؟: یادم رفته بود که آخرین پُست اینجا چی بوده حتی!
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی
|
