"Love Story" رو که دیدم با خودم گفتم «مثل همیشه. هیاهوی بسیار برای هیچ.». بعدترش فکر کردم که خُب اینهمه سال گذشته و در همهی این سالها هزار تا فیلم عشقولانهی دیگه ساخته شده و خوبتر که فکر کردم یادم اومد که خیلی از صحنههای فیلم به نظرم تکراری و لوس و کلیشهای اومده چون سی-چهل سال فرصت خوبیه برای اینکه حداقل سی-چهل تا فیلم کپیبرداری شده از یه فیلم محبوب ساخته بشه و ... به هر حال هیچکدوم از این فکرها باعث نشد که حس خاصی نسبت به این فیلم پیدا کنم که حتی موسیقیاش هم دیگه برامون نخنما شده. حالا بعد از یک ماه وقتی رفتم یه جایی که توی آسانسورش موزیک "لاو استوری" پخش میشد، دلم یه جوری شد و ازم خواست دوباره فیلم رو ببینم. نمیدونم شاید راز موندنی شدن این فیلم هم همین باشه که با همهی کهنگیاش و با همهی تکراری بودنِ خودش و موسیقیاش، میتونه دل آدم رو یه جوری کنه. یه جورِ خوب. یه جورِ شیرین...
ژانر: آنهایی که ماه به ماه چیزی نمینویسند بعد یکهو در یک روز دو تا دو تا پُست پابلیش میکنند!
