تبليغاتX
شمعدانی ها

شمعدانی ها

 

"Love Story" رو که دیدم با خودم گفتم «مثل همیشه. هیاهوی بسیار برای هیچ.». بعدترش فکر کردم که خُب این­همه سال گذشته و در همه­ی این سال­ها هزار تا فیلم عشقولانه­ی دیگه ساخته شده و خوب­تر که فکر کردم یادم اومد که خیلی از صحنه­های فیلم به نظرم تکراری و لوس و کلیشه­ای اومده چون  سی-چهل سال فرصت خوبیه برای اینکه حداقل سی-چهل تا فیلم کپی­برداری شده از یه فیلم محبوب ساخته بشه و ... به هر حال هیچ­کدوم از این فکرها باعث نشد که حس خاصی نسبت به این فیلم پیدا کنم که حتی موسیقی­اش هم دیگه برامون نخ­نما شده. حالا بعد  از یک ماه وقتی رفتم یه جایی که توی آسانسورش موزیک "لاو استوری" پخش می­شد، دلم یه جوری شد و ازم خواست دوباره فیلم رو ببینم. نمی­دونم شاید راز موندنی شدن این فیلم هم همین باشه که با همه­ی کهنگی­اش و با همه­ی تکراری بودنِ خودش و موسیقی­اش، می­تونه دل آدم رو یه جوری کنه. یه جورِ خوب. یه جورِ شیرین...

 

ژانر: آن­هایی که ماه به ماه چیزی نمی­نویسند بعد یکهو در یک روز دو تا دو تا پُست پابلیش می­کنند!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   | 

 

بارها از همه پرسیده­ام که پیش­ترها -یا اصلاً وقت­هایی که من توی میهمانی­ها نیستم- از چه حرف می­زده­اند –می­زنند-؟ اما جواب درست و حسابی نشنیده­ام. هر جا که می­روم باید به یک سری  سوال مشابه جواب بدهم "خبری نیست؟!" "شما همچنان سنگر(!) رو حفظ کردید؟" "نمی­خوای دست به کار بشی؟"! "دیر میشه­ها!" "خوب نیست فاصله­ی سنی­ت با بچه­ات زیاد (!) باشه هااااا!" و… بعضی­ها هم که دیگه شاهکارند "حالا درست که هنوز سنت کمه اما اگه بخوای فاصله سنی مناسب رو رعایت کنی، واسه بچه دوم سن­ت می­ره بالا هاااااا!" !!!!!!!!!!!

 

جهت روشن شدن اذهان عمومی: من 25 ساله هستم و 1 هفته دیگر، 4 سال می­شود که ازدواج کرده­ام.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   |