تبليغاتX
شمعدانی ها

شمعدانی ها

 

حرف برای گفتن زیاد هست، خیلی زیاد. حوصله اما برای گفتن و نوشتن نیست. تعطیلات را که تعطیلیم. بعد تعطیلات، سر و سامانی به این خانه­ی شمعدانی­ها باید داد.

 

پ. ن.: راه برای جاودانه شدن و از یاد نرفتن بسیار بود اما تو، تو سال 86، ناگوارترین­اش را برگزیدی. عزیزانمان را با خود بردی و حال، سنجاق شده به آخرین خاطره­هاشان، همیشه در یاد ما ماندنی شده­ای. کاش راه بهتری را در پیش می گرفتی. بماند... تقصیر تو هم نیست. رسم، رسم زندگی­ست...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   | 

 

 

امروز، اولین روز تعطیلات ۲۵ روزه من است...

 

پ. ن.: مرسی اساتید همیشه حاضر برای تعطیلات دانشگاه تهران!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   | 

 

 

  • حالا یعنی "اسکندر کباب" و "لهمجون" همینی بود که "احمد بی" به خورد ما داد؟!

 

توضیح: گاهی آدم ناچار است -می فهمید؟ ناچار- که برای ماندن -بودن-، دست به هر کاری بزند. هر کاری، حتی این­که یک پست وبلاگ­اش را اختصاص بدهد به "اسکندر کباب"! 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   |