تبليغاتX
شمعدانی ها

شمعدانی ها

 

بی­خیالِ "همیشه پای یک زن در میان است" ِ کمال تبریزی، به توصیه­ی همسر عزیز و ایضاً به سبب دیدن دوستانی که سالی یک­بار رویت می شوند (گیریم از دور و با دست تکان دادن!)، شال و کلاه کردیم به سمت خیابان فاطمی. بله! اختتامیه­ی جشنواره­ی بیست و ششم در تالار بزرگ وزارت کشور برگزار شد. خداحافظ تالار وحدت دوست­داشتنی!

 

1-     خیابانِ شلوغ و پیاده روهای مملو از جمعیت و آدم­هایی که راه­پیمایی 22 بهمن را از صبح به بعدازظهر و از میدان ازادی به میدان جهاد انتقال داده بودند. از وصف گیس و گیس کشی هنگام ورود به سالن معذورم چون از درب پارکینگ وارد شدیم و طبیعتاً آن­جا هیچ خبری نبود. هیچ خبری نبود یعنی واقعاً هیچی، نه کیک نه سن­ایچ نه حتی چای!

2-     تالار بزرگ کشور، از اسم­اش پیداست که بزرگ است و این امتیازی است که امثال تالار وحدت از آن بی­بهره­اند. تا دقایقی پیش از شروع مراسم هنوز می­شد جایی برای نشستن پیدا کرد و محل استقرار عکاسان و اصحاب رسانه هم در دو سوی سالن مشخص بود و در طول مراسم خبری از توده­ی آدم­های دوربین به دست جلوی سن، که روی اعصاب رژه می­رفتند، نبود.

3-     مراسم ساعت 18:45 و با 15 دقیقه تاخیر آغاز شد. وای! نه! خدای من! شهیدی­فر؟! بله... مجری مراسم امسال شهیدی­فر بود با یک دنیا لوس­بازیِ بی­مزه هنگام قرائت اسامی برگزیدگان. آقای پاکدل شما کجا بودی؟!

4-     طراحی صحنه؟ در مقایسه با دوره­های قبل افتضاح! البته باید به خاطر داشت که در اینجا خبری از پرده­های مخمل و سن متحرک تالار وحدت نبود.

5-     در اختتامیه­ی این دوره قرار بود سخنرانی در کار نباشد اما برای این­که دل ­ما برای صحبت­های آقایان صفارهرندی و جعفری­جلوه تنگ نشود فیلمی از سخنرانی­ها پخش کردند!

6-     یک گروه موسیقی جوان به نام "دَنگ شو" (یعنی دیوانه شو) دوبار اجرای برنامه کردند که اصلاً بد نبودند، صدای خواننده­شان خوب بود و سبک بانمکی هم داشتند، اما چون شناخته شده نبودند زیاد مورد استقبال قرار نگرفتند. سالار عقیلی هم با گروه "راز و نیاز" که با خودش می­شدند سه نفر، برنامه اجرا کرد. آن­چه بیش از هر چیز در طول برنامه­شان مورد توجه آحاد تماشاچیان قرارگرفت، مقادیر فراوان قِر و حرکات موزون نشسته­ی سرکار خانم پیانیست بود که از قضا همسر جناب عقیلی تشریف داشتند!

7-     یک آقای جوان با نمک و آمپلی­فایر قورت داده هم در سالن حضور داشتند که ما موفق به ردیابی مکان­شان نشدیم اما هر جا بودند تسلط کاملی به سالن داشتند (در بالکن احتمالاً). به هر حال که ایشان با تیکه های بامزه­ی گاه و بی­گاه­شان بی­نمکیِ مجری را جبران نمودند.

8-     تشویق بلند حضار پس از این جمله­ی مهتاب نصیرپور "فراموش نمی­كنم در شرايطي اين جايزه را مي‌گيرم كه برخي از فيلم‌ها از شركت در بخش مسابقه باز مانده‌اند و زحمت و تلاش بازيگران اين فيلم‌ها مورد ارزيابي قرار نگرفت". شنیدنی بود. برخی دیگر از برگزیدگان جشنواره نیز، با جملاتی دیگر با  همین مفهوم، از دوستان پشت خط مانده­شان یاد کردند.

9-     یک بغل گنده برای شهاب حسینی و یک بوس گنده برای امین حیایی!

10-  این­که امین حیایی برای فیلم "شب" سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد را گرفت چیزی را عوض نمی کند. امین حیایی همیشه و همه جا خوب بوده است.

11-  منهای آن­هایی که جایزه گرفتند و جایزه دادند، از آدمهای مطرح سینما، برخلاف سال­های قبل، خیلی خبری نبود. راستی فرزاد حسنی چرا خودش را این ریختی کرده؟!

12-  "همیشه پای یک زن در میان است" فیلم منتخب تماشاگران و "به همین سادگی"، به همین سادگی،  بهترین فیلم جشنواره­ی بیست و ششم و البته که هیچ­کس یادش نرفت این جشنواره مسابقه­ی سینمای ایران نیست، مسابقه­ی بعضی از فیلم­های سینمای ایران است. ساعت 22:30 همه چیز تمام شد.

13-  بلاگ­رولینگ  خر است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   | 

شب

نویسنده: کامبوزیا پرتوی (بر اساس طرحی از اصغر فرهادی)

کارگردان: رسول صدر عاملی

بازیگران: عزت­اله انتظامی، امین حیایی، خسرو شکیبایی

 

خب، به نظر شما، با توجه به توضیحات داده شده، فیلم بالا چه جور فیلمی می تواند باشد؟! همه­ی آنهایی که گفتند مزخرف درست حدس زندند. بله. "شب" فیلم مزخرفی بود با این حال هیچ پشیمان نیستم که دیشب "آواز گنجشک­ها" را از دست دادم. ساعت 8 رسیدم خانه و با خیال راحت "شهریار" را دیدم. حوصله­­ی مجید مجیدی را نداشتم، آن هم ساعت 9 شب.

   

پ. ن.: کم­کم دارد باورم می­شود این تئوری من­درآوردی: "فیلم­هایی که بازیگر زن نداشته باشند، ارزش دیدن ندارند."!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   | 

  • دیشب، اندکی پس از عاقل شدن «خودِ» مجنون:

 

      از سینمای 17:30 خوشم نمی­آید. راه­اش دور است و زمان­اش طوری است که نمی­توانم برای رفتن برنامه­ریزی کنم. با "اریکه ایرانیان" تماس می­گیرم ببینم این بلیت سانس 4 که دارم، چه ساعتی است و چه فیلمی دارد: خانم اپراتور هیچ نمی­داند و بروشور هنوز به دستشان نرسیده و فردا صبح شاید...

با "سینما بهمن" تماس می­گیرم. می­پرسم سانس 3 چه فیلمی دارند، آقای اپراتور نمی­داند و نمی­داند سانس 3 یعنی ساعت چند، "بروشور جشنواره فردا صبح می­آید." (فردا یعنی 17 بهمن و جشنواره روز 12 بهمن افتتاح(!) شده.)

هه! برنامه­ریزی؟! لعنت به این جشنواره. بعد از بیست و شش سال...

تلفن و بلیت­ها را پرت می­کنم روی میز و می­روم سمت آشپزخانه. همسر عزیز، سَر توی روزنامه، زیر لب می­گوید: "گوشی تلفن بیچاره"!   

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   | 

 

 

«خودِ» این روزهای خودم را دوست دارم و حال­ام از آن به­هم می­خورد.

«خودِ» این روزها که بی­کار و بی­عار و بی­هدف می­چرخد و ول می­گردد. گاه از 9 صبح تا 4 بعدازظهر فیلم می­بیند، از "Walk the Line" گرفته تا "Pride and Prejudice"  . گاه از 11 شب تا 5 صبح کتاب­های خوانده­ شده­ی خاطره انگیزِ کتاب­خانه­اش را بازخوانی می­کند، از "چراغ­ها را من خاموش می­کنم" گرفته تا "پرنده­ی خارزار".

«خودِ» این روزهایم کلاس­های اولین هفته­ی ترم جدیدش را تعطیل کرده و کارش را هم مدتی است به کس دیگری سپرده و بی­خیال خانه و زندگی­اش شده.

برای «خودِ» این روزها مهم نیست که جشنواره است و بلیط­هایش روی میز ناهارخوری، هر روز باطل می­شوند. مهم نیست که دوست داشته "کنعان" را ببیند و "دایره زنگی" را. "همیشه پای یک زن در میان است" را و "شب" را.

«خودِ» این روزها گاه از شام تا شام، جز لیوانی نسکافه­، هیچ نمی­خورد و روز دیگر، در یک عصردیوانه، آن­قدر می­خورد که شب خوابش نمی­برد.

«خودِ» بی­فکر این روزها هزار تا فکر توی سرش است و هزار تا کار دارد که انجام دهد و هزار وقت است که توی وبلاگ­اش چیزی ننوشته اما، انگار که بی­خیال­ترین و آسوده­ترین آدم روی زمین باشد، در یک ظهر ابری روی تخت­اش ولو شده و با شنیدن هزار باره­ی "ببار ای بارون ببار" خودش را غرق صدای شجریان کرده است.

«خودِ» این روزهای خودم را دوست دارم و حال­ام ازش به­هم می­خورد... پیش­تر گفته بودم، نه؟

 

 

پ. ن.: «خودِ» این روزهایم تنبل نیست. هرگز. کمی مجنون است فقط. همین.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   | 

بالاخره امتحانا تموم شدن. تا اطلاع ثانوی به کلیه دعوت ها و قرارهای دوستانه پاسخ مثبت داده می شود.

 

پ.ن. : پس چرا معطلید؟! بجنبید که غفلت موجب پشیمانی است!

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   |