تبليغاتX
شمعدانی ها

شمعدانی ها

 

 

امشب تولدمه... تولدم مبارک؟!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   | 

این چهارشنبه­های سرد زمستان، اگر خانه باشم، از صبح دختر نوجوان بی­خیالی هستم که هیچ مسوولیتی ندارد. تا ساعت 9 توی تخت و زیر گرمای سنگین پتوها، کش و قوس می­آیم. بعد با صورت نشسته می­نشینم جلوی تلویزیون و شیر و بیسکوییت می­خورم. نگاهم را از همه­ی آینه­ها می­دزدم و با موهای شانه نخورده درخانه چرخ می­زنم: فیلم می­بینم، کتاب می­خوانم، وبگردی می­کنم­، چوب­شور می­خورم...

ساعت از 2 و نیم بعد از ظهر که می­گذرد، دختر نوجوان بی­خیال، جای خودش را می­دهد به خانم جوان کدبانو. دوش می­گیرم. مسواک می­زنم. لباس خواب عوض می­کنم و موهایم شانه خورده و صاف، جمع می­شوند پشت سرم. خانه­ای را که دختربچه­ی بی­خیال از صبح بهم­ریخته جمع می­کنم و ظرف ها را می­شویم. گلدان­هایم را آب می­دهم و وقتی همه چیز برگشت جای خودش، آراسته و مرتب، لیوان قهوه به دست، می­نشینم پشت میز و درس و مشق­ام را باز می­کنم یا حساب و کتاب شرکت را...

 

من عاشق صبح­های چهارشنبه­ام هستم: سرد و شلخته و بی­خیال...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   |