تبليغاتX
شمعدانی ها

شمعدانی ها

20 عدد مساله­ی ناقابل دینامیک، 5 عدد نقشه که نیم نگاهی هم به روی­شان انداخته نشده، یک essay درست و حسابی، یک lecture نون و آب دار به همراه متن تایپ شده و اسلاید و بقیه مخلفات، یک برنامه بی سروته شونصد خطی مزخرف فرترن90 که باید نوشته بشود و یک برنامه شونصد خطی مزخرف و بی سروته دیگر که باید از فرترن 77 به 90 تبدیل بشود (همه­ی این­ها تا روز شنبه)، کلی فاکتور شرکت که 2 ماه بیشتر است روی هم تلنبار شده­اند و خانه­ای که از به هم ریختگی و شلوغی روی بازار شام را سفید کرده­است و...

این جانب در کمال آسودگی خاطر از صبح، لیوان نسکافه به­دست، نشسته­ام پشت کامپیوتر و ناهار را هم همان­جا خورده­ام و آرشیو این خانوم و این خانوم را بلعیده­ام!

 

 

پ. ن.: پرگلک را پیش­تر به صورت گاه­گاه و از حدود 2 سال پیش همیشه می­خوانم. ساروی کیجا را خیلی دیر، کمتر از یک سال است، کشف کرده­ام و خواننده­ی همیشگی­اش هستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   | 

درس گفتن دکتر ب.، مرا پرت می­کند به کلاس­های 4 سال پیش دکتر ع. و دکتر گ. و مطمئن­ام می­کند که دینامیک شاره­ها (با همه­ی جذابیت­اش) می­تواند به تهوع­آوری مکانیک اجسام صلب باشد.

پ. ن.: یادش به خیر آن روزها که بلاگ­رولینگ­ی در کار نبود و هر روز به صد تا وبلاگ سر می­زدیم بلکه چیز جدیدی بخوانیم و پای هر پُست­مان هم حداقل 20-30 تا کامنت پَرپَر می­زد،هیییی... وبلاگستان هم وبلاگستان قدیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   | 

این یک نفر که می خوام امروز اینجا آبروشو ببرم خیلی آدم مزخرفی یه. امیدوارم وقتی اینجا رو می خونه متوجه اخلاق گندش بشه و آدم شه! این آدم با اینکه گاهی خیلی احساس تنهایی می کنه از ارتباط برقرار کردن با دیگران فراری یه. اون باید سعی کنه اگر ارتباطات جدیدی ایجاد نمی کنه حداقل همون دوستی های قدیمی رو حفظ کنه. یه کم از خودش تلاش و توجه نسبت به دوستانش بروز بده. یه تماسی باهاشون بگیره، یه قراری باهاشون بذاره، به دیدنشون بره یا به خونه اش دعوتشون کنه. اما دریغ از یه کم تلاش. اونوقت از صبح تا شب دم گوش من ویز ویز می کنه که حوصله ام سر رفته، تنهام، هیچ کس و ندارم و اینا. اونوقته که دلم می خواد خشونت به خرج بدم و یه مشت حواله ی دک و دهنش کنم. خسته ام کرده به خدا. هر چی از آه و ناله بدم می یاد...  

 

پ. ن. ۱: شما هم مثل من فکر می کنید؟! این که شدیداْ به کمک احتیاج دارم؟!

پ. ن. ۲: ایها الناس! لطفاْ مرا درک کنید!  

 

توضیح: اون قسمت فراری بودن از ایجاد رابطه های جدید رو فراموش کنید، که حقیقتاْ مسئله من نیست، بخش دردناک ماجرا، برای من، حفظ رابطه های قدیمی ست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   | 

نشسته­ام پشت میز و روی این، که از اینجا پیدا کرده­ام، کلیک می­کنم. با اولین صدایی که از این لپ­تاپ لعنتی در می­آید، اشک، بی­اختیار، سرازیر می­شود روی گونه­هایم... خیلی احمق­ام، نه؟!

پ. ن.: شونصد سال بود که آن­لاین نلاگیده بودم...

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط خانوم شمعدانی   |