دیشب مراسم اختتامیه در تالار وحدت برگزار شد . جایتان هم اصلاً خالی نبود ، بس که شلوغ بود و بزن بزن و گیس و گیس کشی بود برای ورود به سالن ! به هر حال که جشن ده روزه ی سینمای ایران هم تمام شد و همینطور که انتظار داشتم ، "خون بازی" بیشتر از همه سیمرغ گرفت ( بهترین فیلمبرداری - بهترین گریم - بهترین تدوین - بهترین فیلمنامه - بهترین بازیگر نقش اول زن { میدونم برای روز سوم هم سیمرغ گرفت باران !!!} ) بگذریم که به دلیل رعایت قوانین جشنواره این فیلم در دو بخش مهم بهترین کارگردانی و بهترین فیلم داوری نشد .
در حاشیه :
1- مجری مراسم مثل سال گذشته حسین پاکدل بود که تا انتهای مراسم با حسین لطیفی ( با مضمون " بهت حسودی می کنن فیلمت از همه بیشتر نامزد شده " " اذیتت می کنن از حسودی شونه " و ... ) و محمد رضا شریفی نیا ( با جملاتی که مفهوم همه شون در نهایت " کارگردان در سایه سینمای ایران " بود ) شوخی می کرد . از حق نگذریم خوب از عهده اجرای چنین مراسمی این چنین رسمی و فرمایشی و درعین حال سینمایی و بی دروپیکر بر می آید !
2- دو عدد (!) برنامه موسیقی توسط سراج دوست داشتنی و گروه بیدل اجرا شد که از دومی به دلیل اینکه در میان اهدای جوایز بود( قبل ازاعلام بهترین فیلم و کارگردان و ... ) استقبال چندانی نشد !
3- جوایز توسط دختران و پسرانی آورده می شد که لباسهای زیبای محلی به تن داشتند و بعد از مدت ها این کار را منظم انجام می دادند .
4- اون آقایی که توی تلویزیون کارگردان دوربین مخفی بود رو یادتونه ؟! دوربین مخفی ِ جشنواره ای ساخته بود توپ!!! کلی جالبناک بود و خندیدیم .
5- ادای احترام پانته آ بهرام ، وقار دوست داشتنی خسرو شکیبایی ، گِله های بهرام رادان ( به خصوص قسمت " میشه یه روز سانسور نداشته باشیم ؟!" ) و حرفهای باران کوثری عزیز دیدنی (شنیدنی) بود .
6- وقتی از پرویز پرستویی برای اهدای جایزه فیلم منتخب تماشاگران دعوت شد ، حاضرین برای دقایقی بی وقفه تشویق اش کردند . ( و حقا که لایق چنین دوست داشتنی است . چقدر قیافه اش دیدنی بود وقتی آن مرد وقیح هوار میزد و چه خوب با متانت پاسخ اش را داد ...)
7- ابراز احساسات مردم به نماینده سفارت آلمان که برای گرفتن جایزه بهترین فیلم خارجی از دیدگاه تماشاگران به روی صحنه آمده بود قابل توجه بود !
8- آقای ده نمکی ما آدم ها فراموشکاریم . بله . خیلی فراموشکار . ولی مگر می شود شلمچه ی شما را هم فراموش کرد ؟ ( تا کید می کنم شلمچه ی شما ! چرا که ما هم شلمچه داریم و مردان شلمچه ای که اهل داد و بیداد و قداره بندی نیستند . مردانی که در قلب ملت ایران هستند و برای دیده شدن نیازی به ادبیات چاقو و هوار زدن ندارند . ) ما 14-15 ساله های نیمه دوم دهه هفتاد خوب یادمان هست ، عجیب است که شما این قدر کم حافظه اید ! دیشب که با همان ادبیات ده سال پیش روی سن فریاد می زدید و هل می دادید و از مرغ و سیمرغ می گفتید ، ما اگر آلزایمر هم داشتیم شما را به یاد می آوردیم . شما همان آدم هستید . همان آدم . همان وقت که فیلم شما را در صدر منتخبین مردم دیدم متاسف شدم . همان طور که بعد از اعلام نتایج بیشتر رای گیری (انتخابات) ها متاسف می شوم .( قبلاً هم گفته بودم . "اخراجی ها " فیلم متوسطی است و هیچ نیست و ... گفته بودم . نیازی به تکرار نیست . ) آقای ده نمکی همین یک سیمرغ هم از سر شما زیاد بود . خیلی زیاد . البته شما موفق شدید . با جنجالی که به پا کردید فروش فیلمتان تضمینی است ، نیازی به حدس و گمان ندارد . راستی فکر نمی کنید فضای مطبوعات را سیاه کردید و رعب انگیز و چاله میدانی بس بود ؟! فکر نمی کنید قبای کارگردانی و فضای هنر هفتم را به لمپنیسم تان آلوده نکنید بهتر باشد ؟! کاش فکر می کردید ... حسین پاکدل بعد از معرکه ای که به پا کردید گفت : « خوشحالیم که آقای ده نمکی بالاخره برای بیان نظرات شان زبان سینما را انتخاب کردند . » من هم از موتور سوارها و لباس شخصی ها و فحش نامه نویس ها می ترسم آقای پاکدل اما حیف سینما نیست ؟! خدای دعای پرستویی عزیز را مستجاب کناد که پس از اعطای جایزه و قبل از پاین رفتن از سن دعا کرد « خدا به همه ی ما صبر عطا کند . »
پ . ن : با پوزش فراوان از کلیه عاشقان سینه چاک آقای کیمیایی ، رئیس فیلم بدی بود . خیلی بد . اصلاً فیلم بود ؟! باورم نمی شود که کار گردان این فیلم همان باشد که "ضیافتِ" فراموش نشدنی را ساخته ، "مرسدس" را ، "اعتراض" را حتی و حتی تر "حکم" را . آقای کیمیایی دهه ی چهل ، چهل سال است که تمام شده . راستی ... هیچی . ما چشم مان را می بندیم . با خیال "ضیافت" تان خوشیم .
مرتبط :
نتایج داوری بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر در بخش سودای سیمرغ
در حاشیه مراسم اختتامیه بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر استقبال بی نظیر مخاطبان و هنرمندان از مراسم اختتامیه