یلدا که میشه بوی شیرین آجیل شب چله رو حس می کنم که با بوی پرتقال پوست کنده قاطی شده ، توی گوشم صدای شجریان میاد که بت چین میخونه و دلم کرسی می خواد که روش کاسه انار دون کرده باشه با گل پر و سینی استکان های کمر باریک لبه طلایی چای و شاهنامه خطی مادر بزرگ که پر از نقاشی های خوشگله . برم زیر کرسی و چشمام رو ببندم و فکر کنم که پدر بزرگ هست و برامون فال حافظ می گیره و شعرای خودش رو می خونه و من کنارش می شینم و سرم رو می گذارم روی شونه اش و ...
پ . ن : پدر بزرگ 42 سال پیش وقتی مامان فقط سه سالش بوده فوت کرده . البته که من هیچوقت ندیدم اش و شعر هاش رو هم فقط توی دفترهاش و دست نوشته هاش خونده ام اما یلدا که میشه ، همیشه با منه . همون طور که توی عکس هاش دیده ام ، با کت و شلوار و کراوات ، جوون و سرحال ...
